تبليغاتX
جایی میان همیشه و گاه

گشتی در فرهنگ و هنر


تا ابد به یادت هستیم 

 

"تا ابد به یادت هستیم"

 

مسئول "الف" دوست دارد از دوران ریاستش یادگاری بگذارد، کلنگ ساخت سدی میزند که به اندازه یک تشت، آب در آن جمع میشود.

 

مسئول "ب" میخواهد با خاطرات خوش مسئولیتش را ترک کند، بزرگراهی میسازد که سالی ده اتومبیل در آن رفت و آمد میکنند.

 

مسئول "پ" که میخواهد جریان ساز باشد، میگوید از فیلمهای معناگرا حمایت میکند، درنتیجه ما ژانرها و زیرژانرهای زیر را به عالم سینما معرفی میکنیم، معناگرا، کمدی اسلپ استیک معناگرا، موزیکال معناگرا، دختر و پسری معناگرا،علمی تخیلی معناگرا، وحشت معناگرا.

 

فیلمساز "ت" که نگران است که این کار،کار آخرش باشد و نتواند در آینده فیلمی بسازد، تمام علایق و ایده ها و نکاتی که باید در ده فیلم با ژانرهای متفاوت بزند و بگوید را یک جا جمع میکند، در نهایت فیلمش یک پنجم خرجش را هم پس نمیدهد ولی کارگردان مورد نظر در سال بعد در سر صحنه فیلمبرداری مشاهده میشود.

 

 

نتیجه یادگاری: لزومی ندارد که حتما کار مثبتی کنید تا ماندگار شوید.

 

نتیجه التماسی: ما اگر مسئول معمولی بخواهیم باید با چه کسی مشورت کنیم؟

 

نتیجه نهایی: نام نیک ار بماند زآدمی.....کشک است.  

 

نویسنده سیاوش پاکدامن | سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 | + | موضوع: گاه نوشته |

احمقهای دوست داشتنی 

 

" احمقهای دوست داشتنی "

 

 

تن به قواعد نمیدهد، یا میدهد ولی آنگونه که دلش میخواهد، ساده انگار و سهل انگار نیست ولی ساده میگیرد و سهل، او یک احمق است.

--------------------------------------------------------------------------------------------

"احمق با  /ح/  حلقم، نه با / غ/  شلغم"

مطمئنا همه ی شما بیلی وایلدر کبیر یا رابرت آلتمن بزرگ یا دیوید لینچ نابغه یا ...را میشناسید اما تیم برتن احمق را نه!... ( از محمد خیرآبادی)

" لیستی که تا صبح میتوان ادامه داد "

فیلم زیرزمین امیر کاستاریستا که تمام شد ، با خودم گفتم عجب فیلم احمقی بود، بعد به یک دوست زنگ زدم که احتمالا محمد بود- و گفتم عجب فیلم احمقی دیدم...( از سیاوش پاکدامن)

--------------------------------------------------------------------------------------------


صفحه بعد
نویسنده سیاوش پاکدامن | یکشنبه هجدهم شهریور 1386 | + | موضوع: گاه نوشته |

در گذر زمان 

 

"در گذر زمان"

 

جراید: روزنامه الف توقیف شد.

-         وااااااااااااای، نه، امکان ندارد،روزنامه الف توقیف شد!!!!

جراید: روزنامه ب توقیف شد.

-         واویلا ،چرا آخر،یعنی روزنامه ب را بستند؟!!

جراید: روزنامه پ توقیف شد.

-         شنیدی روزنامه پ را توقیف کردند؟

جراید: روزنامه ت توقیف شد.

-         اِ ، روزنامه ت را تعطیل کردند؟!!

جراید: روزنامه ث توقیف شد.

-         هر، هر ، هر، روزنامه ث هم که بسته شد؟!

جراید: روزنامه ج توقیف شد.

-         این میوه ها چقدر گران شدند!!

 

نتیجه ورزشی: دو سه بار که عضله هایت بگیرد،بدنت می آید روی فرم.

نتیجه قصار: هر اتفاق در تاریخ به چند صورت اتفاق می افتد، بار اول این اتفاق به صورت  تراژدی اتفاق می افتد، دفعات بعدی هم یا تراژدی است یا کمدی یا یک چیز دیگر.

نتیجه منطقی: کرایه تاکسی ها هم کلی گران شده اند؟!!
نویسنده سیاوش پاکدامن | دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 | + | موضوع: گاه نوشته |

نيش عقرب نه از ره کين است! 

 

"نيش عقرب نه از ره کين است!

 

سردرگمي در عالم نقد جاي تعجب ندارد. تغيير جهت بر اساس بادهاي موسمي هم يک امر طبيعي است! عمر نقد دست کمي از عمر تئوريهاي فلسفي ندارد(بلکه اوضاعش وخیم تر هم هست). نقد هميشه ادعاي تحليل منطقي يا علمي دارد و به همين خاطر ناچاراً وارد وادي عدم قطعيت مي شود. چون هر برداشت منطقي مي تواند از يک نگاه ديگرغير منطقي باشد و هر اصل علمي هم با اصل ديگر که آن هم علمي است نقض مي شود. همانطور که يک نظريه فلسفي هيچ وقت به مدت بقاي خود اطمينان ندارد و حتی گاهي از ميان کنکاشها راهي براي نقض خود مي يابد! نقد يک اثر هنري يا ادبي از يک سو باعناصري مثل احساس و لذت که به صورت آشکار يا در لايه هاي زيرين نقد نفس مي کشند و از سوی ديگر با سبک سنگين کردن همراه است. نقد بیان مخلوطي از پسندهاي شخصي،لذت هاي لحظه اي و نقاط ضعف و قوت هنری یا تخصصی يک اثراست. پس طبيعتا اين قابليت را به وجود مي آورد که پيرامون يک اثر چندين و چند نقد مخالف و متناقض (حتي از يک منشا و منتقد يکسان) خلق شود.به خصوص در عالم هنر و سینما که دقیقا مبتنی بر احساس و لذتند و همین که یک کتاب یا فیلم مخاطبش را از احساس و لذت سرشار کند توانسته یک فاکتور مثبت و مهم را کسب کند. وظيفه منتقد شکافتن اثر ،برداشتن حجاب رويي و يا نگاه از يک زاويه مغفول مانده به اثر است. ممکن است زاويه ديد 180درجه بچرخد پس مسلما نمی شود براي داوري به هيچ منتقدي اعتماد کرد، فقط مي توان براي تسهيل امر شناخت از آنها بهره جست،همين و بس.البته اينها لازمه کار نقد و نهفته در بطن کار است و نه منتقد مقصر است نه خواننده حيران مانده!

 

نویسنده محمد خیرآبادی | پنجشنبه هشتم شهریور 1386 | + | موضوع: سینما |

وقتی همه بوق میزنند 

"وقتی همه بوق میزنند"

 

ثانیه شمار چراغ راهنمایی مشغول کار است، یکی بوق میزند، راننده پشت سر هم بوق میزند، راننده کناری هم بوق میزند، رانندگان عقب تر هم بوق میزنند،من هم بوق میزنم، ثانیه شمار هنوز دو رقمی است، موج مکزیکی بوق از عقب می آید و تا خطوط عابر پیاده میرود،راننده ای که در خط مقدم قرار دارد هم بوق میزند، دوچرخه ای بین ماشین ها گیر کرده است و مرتب زنگ میزند، پلیس راهنمایی مرتب سوت میزند و معلوم نیست به کجا تذکر میدهد، ثانیه شمار که تک رقمی میشود، حنجره رانندگان و در مواردی مسافران هم به کمک می آیند، صاحبان مغازه های اطراف هم به ما اضافه میشوند که معلوم نیست چه چیزی را با چه کسی در میان میگذارند، ثانیه شمار صفر میشود، ماشین اول با یک بوق حرکت میکند....

 

نتیجه پزشکی: ثانیه شمار چراغ راهنما استرس زا است.

نتیجه منطقی: بوق روی ماشین نصب شده که از آن استفاده کنی.

نتیجه تاریخی: اصولا باید معترض بود، دلیل مهم نیست.

نویسنده سیاوش پاکدامن | شنبه سوم شهریور 1386 | + | موضوع: گاه نوشته |