جایی میان همیشه و گاه
گشتی در فرهنگ و هنر
|
|
تضاد نفع شخصی و نفع دیگران
" دو قطبی شدن "
تصویر - تازه از ایستگاه مترو آمده ای بالا که می بینی گدایی دوره گرد روی پله ها نشسته و به چشمانت خیره شده و در حال تشریح اوضاع نابسامان خود و بدبختی هایش است. در یک لحظه نگاهت را بر می گردانی و باز پشیمان می شوی از کاری که کرده ای. نمی دانی چه کار کنی. گولش را نخوری و به راه خود ادامه دهی یا بروی جلو و پولی بدهی و خلاص ؟ نمی دانی کدام حرف درست است. حرف متکدی که از سر عجز و ناتوانی به نالیدن شبیه است یا حرف آنها که می گویند « اینها دست و پا دارند بروند کار کنند مثل همه مردم. به این مفت خورها کمک کردن حرام است» تحلیل - آنچه به ندرت در زندگی اجتماعی انسان رخ می دهد همسویی نفع اشخاص با نفع جمع است. اینکه همواره در کنار هر کاخی کوخی قرار دارد مصداق این عدم همسویی است. و یا هنگامی که از محدوده آزادی انسان سخن می گویند و آن را تا جایی که به آزادی دیگران آسیب نرساند مجاز می شمارند ، نشان دهنده همین نقاط تلاقی نفع اشخاص با یکدیگر است. اینکه این عدم همسویی از ذات زیاده طلب انسان ناشی می شود یا از خصوصیت محیط اجتماعی زندگی انسان ، بحثی مجزاست اما آنچه واضح و ملموس است وجود چنین تضادی در درون انسان است. انسانی که در وضعیت خودخواهی- دیگر خواهی میان انتخاب نفع خود و نفع دیگران سرگردان است. گاه انسان در موقعیتی قرار می گیرد که انجام دادن کاری یا گفتن حرفی یا نشان دادن عکس العملی نفع شخصی او را به همراه دارد (که لزوما منظور از نفع ، سود مالی یا کسب قدرت و ثروت نیست. می تواند یک احساس خوب ، یک نفع روانی ، تامین زیاده خواهی های روانی مثل شهرت یا حتی رهایی از یک مخمصه و درگیری ذهنی باشد) اما ممکن است این کار یا حرف منافع دیگران را تهدید کند. دیگران ممکن است از آن لطمه ببینند یا به هر نحوی مطلوب دیگران نباشد. در این وضعیت انسان باید میان خود و دیگران یکی را بر گزیند. باید پاسخ دهد که خود را ترجیح می دهد یا دیگری را؟ قطبهای متضاد در درون انسان هر کدام پاسخی می دهند. از یک سو انسان به موفقیت و نفع خود می اندیشد و از سوی دیگر نیروی خیر خواهی برای دیگران و ایثار در او وجود دارد. از یک سو نمی خواهد به میل دیگران رفتار کند (نوعی تمایل به استقلال و خودمحوری) و از سوی دیگر نمی تواند دیگران را نادیده بگیرد. در تصویر بالا هر چند موضوع مالی اهمیتی ندارد اما انسان فقط پول خود را وسط نمی گذارد بلکه از روح و روان و شخصیت و اندیشه خود مایه می گذارد و اینهاست که تصمیم گیری را دشوار می سازد. می توانی کمک کنی و به 100 یا 200 تومانی که از دست داده ای ذره ای هم نیندیشی اما در آن لحظه است که نمی دانی آیا با این کار داری به شعور خود توهین می کنی یا نه؟ یا می توانی راهت را کج کنی و ککت هم نگزد اما چگونه می توان عذاب ذهنی بعد از آن را نادیده گرفت و چشم را به روی سرزنشهای درونی بست؟ نتیجه گیری؟ هرگز! - تصمیم گیری در لحظه اتفاق می افتد و قضاوت در مورد آن به هیچ وجه عاری از بی انصافی نیست. در هر صورت انسان در لحظه ای که در وضعیت تضاد قرار می گیرد یکی را انتخاب و دیگری را قربانی می کند. یا از نفع خود می گذرد و یا نفع دیگری را زیر پا می گذارد و در هر دو آنچه وجود دارد این تضاد درونی است که همچنان نمی توان نسبت به آن موضع یقینی اتخاذ کرد. این قطبهای متضاد درون انسانند که تا مدتها انتخابهای ما را محاکمه می کنند. حالا به سکوت گوش میکنیم!
حالا به سکوت گوش میکنیم!
* صبح، دکه روزنامه فروشی: به به، ماهنامه گل آقا و بچهها گلآقا هم که آمد. چرا رویش نوشته شماره آخر؟! نمیگن مردم به اشتباه بیافتن؟! * ظهر، روی فرش ولو شده است: ماهنامه گلآقا پس از هفده سال (196 شماره) و هفتهنامه بچهها...گلآقا در آستانه ده سالگي (385 شماره) انتشار، ديگر منتشر نميشوند. ظاهرا واقعیت دارد و این ماییم که به اشتباه افتادهایم. به همین راحتی انتشار تنها نشریات جدی طنز ! ایران متوقف میشود. چه باید گفت جز تبریک به تمام مسئولان فرهنگی کشور که تلاشهای سترگشان دارد ثمر میدهد. حالا یک قدم به جامعه چند صدایی نزدیک شدهایم. جامعهای شامل صدای من و پژواکش که در دامنه بیدرخت کوه میپیچد. امیدوارم قبل از اینکه باران، سیلی بنیان کن به را بیندازد، درختها را دوباره بکارند. وقتي سنتوري آزمون تقوا مي گيرد! وقتي سنتوري آزمون تقوا مي گيرد!
1- سنتوري هم تمام شد مثل همه فيلمهاي ديگر. بالشم را برمي دارم و جوري که کسي اشکهاي پايان فيلمم را نبيند از اتاق مي آيم بيرون. کمي توي اتاق خواب وقت تلف مي کنم تا چشمهايم حالت عادي بگيرد و زياد تابلو نباشد. سرم سنگين است قدمهايم هم همينطور. انگار از چيزي شرمنده باشم سرم را انداخته ام پايين. روي راحتي نشسته ام و به تلويزيون خيره شدم بدون آنکه بفهمم چه چيزي نشان مي دهد. چند دقيقه اي مي گذرد. با يادداشتي در دفترچه خاطرات خود را سبک مي کنم و مي روم که بخوابم اما سنتوري همچنان ادامه دارد. نيمه شب نزديک است " سنتوري بذار بخوابم". 2- حميدرضا ابک در صفحه آخر ضميمه پنج شنبه هاي روزنامه اعتماد با يادداشتي به سبک "فلسفيدن با پتک" هايش در کافه شرق به نام "سنگک و سنتوري آزمون هاي اخلاق و تقوا" ، چنان اخلاق و تقواي شعاري ما را به چالش مي کشد که گويا چيزي به فروپاشي خانه تار عنکبوتي امان نمانده است. يعني مقاومت در برابر کنجکاوي و ميلمان براي ديدن سنتوري اينقدر سخت بود که حاضر شديم به اين راحتي شکست سيستم اخلاقي امان را بپذيريم؟ واقعا آيا با اين اوضاع مي شود اميدي به اين سيستم اخلاقي متزلزل داشت؟ چه اراده اي ، چه کنترل نفسي ، چه زهدي ، چه تقوايي ، چه کشکي ، چه پشمي ؟ زور چي مي زنيم؟ به باد رفت هر چه کاشته بوديم با يک تلنگر. به همين سادگي زهوار جامه اي که مي خواستيم براي ديگران هم بدوزيم در رفت. زرشک.
|
|