جایی میان همیشه و گاه
گشتی در فرهنگ و هنر
|
|
از باده دوشین قدحی بیش نماند "از باده دوشین قدحی بیش نماند!!
گذر زمان به شدت سریع شده است، کمی دیوانه وار و بیشتر سرسام آور. روزها از پی هم می گذرند و شمارشان از دست بیرون. دیگر چندان اهمیتی ندارد که در کدام روز از ماه یا درکدام ماه از سال هستیم . اوقات فراغت با غیر فراغت تفاوتی ندارد. در فراغت به برنامه های ساعات فعالیت و در ساعات فعالیت به چگونگی گذران اوقات فراغت می اندیشیم. دور باطل خوردن برای زیستن و زیستن برای خوردن حالا به دور باطل استراحت برای کار و کار برای استراحت تبدیل شده است. ما همان اسیریم تنها زنجیر عوض شده است. انگارارابه بی رحم زمان (تعبیر نیچه) کار سختی برای له کردن ما پیش رو ندارد و گویی خروج از زندان تاریخ(یکی از چهار زندان انسان- طبیعت،جامعه،تاریخ و خود- به تعبیر شریعتی) به همتی والاتر نیازمند است.این روزها ارزش خیام را خیلی بیشتر درک می کنم. ارزش «از باده دوشین قدحی بیش نماند/از عمر ندانم که چه باقی مانده است» را. قدر «تا دست بر اتفاق بر هم نزنیم/ پایی ز نشاط بر سرغم نزنیم ، خیزیم و دمی زنیم پیش از دم صبح/کین صبح بسی دمد که ما دم نزنیم» را. شاید آنچه گفتم بهانه کوچکی برای معرفی و پیشنهاد کاست «رباعیات خیام» با صدای شاملو و آواز شجریان باشد. اما جایی دیگر گفته ام که زندگی از همین بهانه های کوچک تشکیل شده است و تجربه هم نشان داده که این زوایای باریک و مغفول مانده چه زیبایی هایی دارد. کاست رباعیات خیام هم نیاز به معرفی ندارد. همه شاهکار آهنگسازی فریدون شهبازیان را در آن شنیده اید و صدای تاثیر گذار شاملو و آواز شجریان را. اما این فقط یک پیشنهاد است. پیشنهاد دوباره گوش دادن به آن و این بار با تکیه بیشتر بر کلام. رباعیاتی که با موسیقی و صدایی زیبا و فاخر غنی شده است. از این لحاظ شباهت زیادی بین این کاست و کتابهایی که نیاز به خواندن دوباره و فیلمهایی که نیاز به بازبینی دارند احساس می کنم. کاست رباعیات خیام انتشار یافته از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود و این چقدر جای تاسف دارد که امروز از این دست کارها کمتر می بینیم آن هم پس از سالها که همه «کار فرهنگی» ورد زبانشان شده اما افسوس ... تا کی غم آن خورم که دارم یا نه/این عمر به خوشدلی گذارم یانه پر کن قدح باده که معلومم نیست/این دم که فرو برم برآرم یا نه همشهری جوان "به دنبال جرعه ای همدلی"
در برهوت سیاست زدگی و مجلات زرد و قرمز و بنفش،دیدن مجله ای که برای جوانان مینویسد نه برای جیب آنها، حال اساسی به آدم میدهد. این تلاش را ارج مینهیم و یادداشت های "صفحه بعد" را تقدیم میکنیم به همه نویسندگان و دوستداران همشهری جوان. ************************************************************ "همه چیز قدیمی اش خوبه" اواخر اردیبهشت مینی بوس از پیچ و خم جاده و از میان دشت طلایی رنگ عبور میکرد و همچون مهمان ناخوانده ای اسبهای غرق در گندم زار را حیران میساخت...( از محمد خیرآبادی). "خاطرات یک جمعٍ سابق" از موسسه "همشهری" بعید بود،گرچه قبلا جرقه های کوچکی از جمله ضمیمه "همشهری جهان" که برو بچه های آن، بعدها "شرق" را راه انداختند و ....(از سیاوش پاکدامن). ************************************************************ صفحه بعد کافه شرق "کافه مهر" "کافه شرق" ضمیمه پنج شنبه های روزنامه" شرق" است، اما برای خیلی ها فراتر از یک ضمیمه آخر هفته است. در" صفحه بعد" این سه نوشته درباره "کافه شرق" و هفته نامه "مهر" را میخوانید. -------------------------------------------------------- در کافه رندان چند سال پیش هفته نامه "مهر " تعطیل شد. چند سال قبل تر، این نشریه به سردبیری علی میرفتاح و در دوران ریاست محمد علی زم بر حوزه هنری منتشر شد.... ( از سیاوش پاکدامن) جشنواره نوشيدنی ها دور يک ميز هميشه دوست داشته ام آدمهاي دور و برم خودشان باشند،براي معرفي خودشان به سابقه خانوادگي و فضايل فک و فاميلشان رجوع نکنند... ( از محمد خیرآبادی) خوشی های ناپایدار نمي دانم چه حکمتيست که در اين چند ساله وقتي روزنامه يا مجله اي کاغذ سفيد خود را با با کاغذ بي کيفيت درجه 2 و 3 تعويض مي کند... ( از حمید دهقانی) -------------------------------------------------------- و اما بعد .... در پست بعدی درباره "رییس" حرف میزنیم. صفحه بعد |
|