تبليغاتX
جایی میان همیشه و گاه

گشتی در فرهنگ و هنر


تجربه یک خلسه به یاد ماندنی 

  

"تجربه یک خلسه به یاد ماندنی"

 

 

"سمفونی مردگان" نوشته "عباس معروفی" است. از دیگر آثار او میتوان به "سال بلو"ا، "پیکر فرهاد" و "آخرین نسل برتر" اشاره کرد که همگی توسط انتشارات "ققنوس" وارد بازار کتاب شده اند.

در صفحه بعد دو مطلب در باره این کتاب میخوانید.

 

....................................................................................................................................................................................

"و تمام دردهای عالم"

مکانیزم کار سماور را  حتما میدانید. "سمفونی مردگان" با شما مانند آب سماور رفتار میکند.شما را آرام آرام به جوش می آورد،جوشتان را میخواباند و در نهایت ... (از سیاوش پاکدامن)

 

"آقا اجازه!"

وقتی فیلم خوبی می بینیم در متنی که چنین فیلمی از آن بر آمده کنکاش میکنیم حدس می زنیم که چه متن قوی ای می تواند پشت مایه ی این تصاویر جالب و جذاب باشد و وقتی.. (از محمد خیرآبادی)

....................................................................................................................................................................................


صفحه بعد
نویسنده سیاوش پاکدامن | یکشنبه یکم مهر 1386 | + | موضوع: کتاب |

راحت الحلقوم 

"راحت الحلقوم"

 

وقتي صد سال تنهايي گارسيا مارکز رو شروع کردم مي خواستم يه نفس تا ته اش برم. وقت زيادي نداشتم.با خودم گفتم تو همين زمان کم تمومش مي کنم.اما نشون به اون نشون که بيشتر  از يک هفته باهاش سروکله مي زدم.چند بار برگشتم از صفحه هاي قبل خوندم.چند بار هم به کل بي خيال شدم و يه کتاب ديگه دست گرفتم.کلاً کشش خوبي نداره،روان نيست و به درد روزهاي دپرس بودن نمي خوره. اصلاً چيز پيچيده اي نداره فقط حجم زياد اتفاقات و شخصيتها کمي ارتباط دادن اونها رو دچار مشکل مي کنه،همين! انگار مارکز عهد کرده بوده که هر چي به ذهنش رسيده و مي خواسته بگه رو توي همين رمان بنويسه! انگار آخرين رمان عمرش رو مي نوشته! از جنگ و انقلاب و دادگاههاي انقلاب و جنگ گفته تا اعتصاب کارگري و اصلاحات اساسي و انتخابات شهرداري و ورود تکنولوژي هاي جديدو.اما خدايي اش با خالي بنديهاش حال کردم. در وهله اول آدم فکر نمي کنه اين چيزهايي که ميگه اصلاً امکان نداره.خون آرکاديو مثل جوي راه ميفته از کوچه پس کوچه ها رد مي شه ميره پیش  مادرش اورسولا،يا ازازدواجهاي فاميلي شون بچه با دم خوک در مياد، يا از جسد رمديوس خوشگل بوي عطر بلند مي شه يا ! تاريخ صد ساله دهکده ماکوندو که مثل يک جزيره تنها وسط دنيا پيداش شد و دوباره از کره خاکي محو شد پره از اين اتفاقت عجيب غريب:قاليچه پرنده،طاعون بي خوابي،باران گلهاي زرد و همه به صورت عادي اتفاق ميفتند. يک باراني هم مياد که چهار سال و يازده ماه و دو روزطول ميکشه!

صد سال تنهايي اون شاهکاري که من براي خوندنش عطش داشتم نبود. اگه شاهکار بودن به اينه که هر کي مياد دست خالي نره،بله صد سال تنهايي شاهکاره. اما به نظرم يه رمان شاهکار بايد کم حرف بزنه و تا ته يه نفس خورده(خونده) بشه.شاهکار بايد راحت الحلقوم باشه مثل ناتوردشت!

نویسنده محمد خیرآبادی | پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 | + | موضوع: کتاب |